سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
50
تاريخ ايران ( فارسى )
به اين بودند كه از نسل و تبار آنها ميباشند ولى مخالفينشان آنها را باطنيه و ملاحده ميخوانند و لفظ اخير كلمهء « ملحت » ماركوپولو را بخاطر ميآورد . اين سلسله كه موضوع بحث ماست بوسيلهء تبليغات يكنفر كحال اهوازى ايرانى الاصل موسوم به عبد اللّه بن ميمون القداح كه آن در 260 هجرى شروع گرديد بوجود آمد و اين مرد فوق العاده تشكيل يك جمعيت سرى داد كه ايرانى ، عرب ، يهود ، مسيحى و در حقيقت تمام نوع بشر را در مكتبى بهم مرتبط و متحد ساخت كه شخص او را تعبدا و بىهيچ شرطى پيشواى خود شناخته و از وى كاملا اطاعت نموده و صرفا آلت اجراى آمال و مقاصد جاهطلبانهء او بودهاند . نظير تبليغات عباسيان در اينجا دعاة و مبلغين بفراخور ذوق يا دانش و مشرب هركس و هرطائفهاى نويدى مىبخشيدند ، يعنى آنكه بمسلمين ظهور مهدى موعود و بجهودان قيام مسيح منتظر و بفلاسفه ايجاد خردى تازه و بعوام رهائى از قيود و بندهاى اخلاقى را وعده ميدادند . جهت خواص يك طريقت و روش خاصى وجود داشت كه بقول برون « روشى فلسفى و درعينحال مذهبى - اى بود كه قسمت زيادى از طريقهء ايرانيان قديم و ساميها اقتباس و عاريه شده و مقدارى هم از نتايج افكار فلاطونى جديد و نيز حكمت فيثاغورثى جديد بوده است . در تمام مظاهر آن عدد « هفت » وظيفهء مرموزى داشت ، مثلا هفت دوران ظهور پيغمبرى يا تشريعى بود و هريك از پيامبران هفتگانهء بزرگ هفت امام جانشين داشتهاند « 1 » » وظيفهء « داعى » اين بود كه از يك رشته سئوالات نظير سئوالات زير حس كنجكاوى طرف را برانگيزاند . مثلا مىپرسيد چرا خداوند عالم را در هفت روز خلق كرد ؟ علت اينكه افلاك هفتتاست چيست ؟ زمين براى چه هفت طبقه شده ؟ چرا دريا ها به هفت انحصار پيدا كرده است ؟ فاتحة الكتاب چرا هفت آيه بيشتر نيست ؟ و دقيق تر از همه سئوال زير بود كه « فلسفهء عذابهاى جهنم چيست ؟ چگونه ميتوان اينرا باور كرد كه « كلما نضجت جلودهم بدلناهم جلودا غيرها » يعنى هرچه پوستهاى آنها ( اهل جهنم ) بسوزد به پوست ديگر مبدل سازيم ، در صورتى كه پوستهاى تازه گناهى ندارند .
--> ( 1 ) - جلد دوم كتاب مزبور صفحهء 197 ( مؤلف )